مکتب الشهداء   

  عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  نویسندگان

خادمین هیئت

  آرشیو شده ها

بهمن ۸٦
دی ۸٦

  بچه باحالها

انجمن علمی
جوجوخان
عطر نگاه تو
بهونه همیشگی
ابليس کوچک
پرسپوليسته
پشت نقاب شب
یک قلب پاک
ترنم باران
کلبه جادوئی
هميشه تنهای زمين
آسمان آيا پر ز فريادم شنيد ؟
یه بيسواد
بی تو چه کنم
عشق جاودان
اشکستان ـ ارميا
مرسده
مثل خدا
ستاره آسمان
جواد
پس و پيش
فرياد های شبانه ـ عاشقانه
موسسه خيريه انصار علی ولی الله
نیلوفرانه
ديسکاس
بازگشت چکاوک
دل و دلدار
بانوی آسمان
همراز سکوت
ساحل آرامش
وصال يار
غریب آشنا
دنيای سبز من
همای سعادت
سيرابترين باديه عشق
کيميای ناب
يه قطره بارون تنها
سپيده عشق
نغمه دل
گفته هايی از نگفته ها
تمامی خسته های دنيا
abarensan1
طلب ديدار
تیکه ای از يه قلب
کليد بهشت
زمانه
بازگشت چکاوک

  آمار بازدید ها


  RSS 2.0  

 

  آدرس جدید

 

دوستان عزیز

آدرس ما از  www.maktaboshohadaa.persianblog.ir به آدرس maktaboshohada.royablog.ir  تغییر پیدا کرده است خواهشمند است ما را با آدرس جدید لینک کنید و برایمان پیغام بگذارید

منتظرتون هستیم

خادمین هیئت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  مختصری از زندگي امام محمد باقر(ع)

 

ولادت امام محمد باقر (ع) بر همه مسلمین مبارک باد

                      

نام مبارك امام پنجم محمد بود .لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است.بدين جهت كه : درياى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت . كنيه امام ، ابوجعفر بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى ( ع )است .بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن ( ع )و از سوى پدر به امام حسين ( ع ) ميرسيد .پدرش حضرت سيدالساجدين , امام زين العابدين , على بن الحسين ( ع ) است .

تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدينه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيدالشهداء كودكى بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك ميشد .

دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114 هجری يعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است .

در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفرصادق ( ع ) مسائلى مانند انقراض امويان و بر سر كار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسى و ظهور سرداران و مدعيانى مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانى و ديگران مطرح است , ترجمه كتابهاى فلسفى و مجادلات كلامى در اين دوره پيش مي آيد , و عدهاى از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا ميشوند ..

بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وى امام جعفر صادق ( ع )از موقعيت مساعد روزگار سياسى , براى نشر تعليمات اصيل اسلامى و معارف حقه بهره جستند , و دانشگاه تشيع و علوم اسلامى را پايه ريزى نمودند .

زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقى تعليمات پيامبر( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند , و ميبايست به تربيت شاگردانى عالم و عامل و يارانى شايسته و فداكار دست زدند , و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس كنند .

به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مركز علماء ودانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود .

                                                         

امام باقر ( ع ) داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود .

سيرت و صورتش ستوده بود .پيوسته لباس تميز و نو مي پوشيد .در كمال وقار و شكوه حركت ميفرمود .امام بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خويش برخورد بود .با همه اصحاب مصافحه ميكرد و ديگران را نيز بدين كار تشويق ميفرمود .امام باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگيرى از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين وعيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينى , كمال مواظبت را داشت .در روزهاى گرم براى رسيدگى به مزارع و نخلستانها بيرون ميرفت , و باكارگران و كشاورزان بيل ميزد و زمين را براى كشت آماده ميساخت ..بامداد كه براى اداى نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) ميرفت , پس از گزاردن فريضه , مردم گرداگردش جمع ميشدند و از انوار دانش و فضيلت اوبهره مند ميگشتند .

مدت بيست سال معاويه در شام و كارگزارانش در مرزهاى ديگر اسلامى درواژگون جلوه دادن حقايق اسلامى - با زور و زر و تزوير و اجير كردن عالمان خودفروخته - كوشش بسيار كردند .

ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز كربلا و ستمهاى بي سابقه آل ابوسفيان , كه مردم به حقانيت اهل بيت عصمت (ع) توجه كردند , در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأ له امامت و رهبرى , كه تنها شايسته امام معصوم است , سعى بليغ كردندو معارف حقه اسلامى را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند ; تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جايى رسيد كه فرزند گرامى آن امام , حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهى با چهار هزار شاگرد پايه گذارى نمود , و احاديث و تعليمات اسلامى را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد ..

امام پنجم هم به امر جدش قيام كرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دينى و تعليم حقايق قرآنى و احاديث نبوى ( ص ) پرداخت ....

رواياتى در دست است كه وضع امام محمد باقر ( ع ) كه خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فكرى و فرهنگى بوده و نقش مهمى در نشر اخلاق و فلسفه اصيل اسلامى و جهان بينى خاص قرآن , و تنظيم مبانى فقهى و تربيت شاگردانى مانند امام شافعى و تدوين مكتب داشته , موضع انقلابى برادرش زيد را نيز تأ ييدميكرده است چنانكه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) ميفرمود : خداوندا پشت من را به زيد محكم كن .

شهادت امام محمد باقر(ع)

حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين ( ع ) زندگى كرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت ، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامى , تعليم شاگردان , رهبرى اصحاب و مردم , اجرا كردن سنتهاى جد بزرگوارش در ميان خلق , متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحيح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم , كه تنها خليفه راستين خدا و رسول ( ص ) در زمين است , پرداخت و لحظهاى از اين وظيفه غفلت نفرمود .

سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114 هجرى در سن 57 سالگى در مدينه به وسيله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست .

پيكر مقدسش را در قبرستان بقيع - كنارپدر بزرگوارش - به خاك سپردند .

زنان و فرزندان امام

فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند : ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق ( ع ) و عبدالله كه مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود .

ابراهيم و عبيدالله كه از ام حكيم بودند و هر دو در زمان حيات پدر بزرگوارشان وفات كردند .

على و زينب و ام سلمه كه از ام ولد بودند .

 

خادمین هیئت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  بهترين خاطره

 

دوستان عزیز:

بهترین خاطره ای که از ایام محرم دارید برایمان بفرستید .

به ۳ نفر که بهترین خاطره را برای ما بفرستند  هدیه می دهیم

 منتظر خاطرات شما عزیزان هستیم

مهلت ارسال : تا تاریخ پنجشنبه مورخ ۱۸/۱۱/۸۶

اعلام نتیجه: ۲۲/۱۱/۸۶

خادمین هیئت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  برنامه آینده هيئت

 

        

شب اربعین

زمان : چهارشنبه     ۸/۱۲/۸۶                 ساعت  ۳۰ :۲۰

تهران نو - فلکه لوزی - فرعی ۳۱/۱۰ - پلاک ۲۴ - منزل آقای نصری

 

خادمین هیئت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  نیایش دکتر علی شریعتی

 

 
خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان

اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

خدایا به من توفیق  تلاش در شکست،صبردر نا امیدی ،رفتن بی همراه ،جهاد بی سلاح،   کار بی پاداش، فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،مذهب بی عوام،عظمت بی نام،خدمت بی نان، ایمان بی ریا،تنهایی درانبوه جمعیت، و دوست داشتن بی آن که دوست بدارند روزی ام کن.

اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست

او جانشین همه نداشتن هاست

خادمین هیئت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  گفتگو با خادم هيئت مکتب الشهداء

 

خودتان را معرفی می کنید ؟

من بهمن سرلک دارای ۳۰ سال سن و کارمند یکی از ادارات دولتی هستم

این هیئت از چه سالی تاسیس شد ؟

هیئت از سال ۱۳۷۸ با کمک بچه های دبیرستان شهداء در منطقه ۱۳ تهران تاسیس شد و آلان بصورت سیار در منازل برگزار می گردد

به نظر شما وظیفه مسئولین هیئت چیست؟

به نظر بنده همه اقشار جامعه در مبارزه با انحرافات عزاداری ،وظایف خاصی دارند . اما مسئولان هیئات وظایف خاص  تری دارند .

۱- سوق دادن هیئات به سمت وظایف اساس آن (شامل آموزش و ترویج قرآن، شناخت هویت امام حسین و همینطور بقیه ائمه)

۲- استفاده از خطبا و مداحان جهت افزایش محبت توام با عقل و منطق

۳- دعوت نکردن از مرثیه سرایانی که مطالب نادرست و غیر واقعی را بیان می کنند 

۴- از بین بردن میل به ازدحام جمعیت در مجلس عزاداری (معمولا موسسین مجالس، اگر جمعیت ازدحام کند راضی هستند و اگر ازدحام نکند راضی نیستند و این نقطه ضعف است، هدف آشنا شدن با حقایق دین است)

۵- غافل نشدن مجالس عزاداری از نماز اول وقت

۶- عدم تبعیض در پذیرایی یا مکانهای مجلس عزاداری

۷- برخورد صحیح با کودکان

۸- انتخاب نامهای شایسته برای هیئات عزاداری

تعریف عزاداری چیست ؟

کلمه عزاداری که امروز در زبان فارسی استفاده می شود برگرفته از کلماتی همچون (عزا)،(تعزیت) و (الاعتزاء) در زبان عربی است که به معنای صبر بر از دست دادن ها و مصائب           می باشد

نقش هیئات چیست ؟

هیئاتهای مذهبی،ارکان حفظ ایمان و شوق ملت به خاندان پیغمبر هستند ،از جمله پیوندهای مستحکم میان امروز و روز عاشورای حسینی هستند وخاطره امام حسین (ع) را تجدید         می کنند . عشق و محبت به خاندان پیغمبر ، عشق به حسین بن علی ، عشق و دلبستگی به یاران امام حسین (ع) ، و دلسوختگی شدید نسبت به حادثه عاشورا ، روح این هیئاتهای مذهبی است .

چه برنامه هایی درهیئت دارید ؟

در جلسات هفتگی قرائت قرآن و زیارت عاشورا و ذکر مصیبت و در اعیاد مولودی خوانی و اهداء هدیه به کسانی که نام مبارک  آن امام را دارند و در ایام شهادت ذکر مصیبت و سینه زنی از برنامه های هیئت می باشد . لازم بذکر است که اردوهای زیارتی و تفریحی هم برگزار کردیم

و حرف آخر؟

خواهشمندم مارا با نظراتتان یاری نمائید و برایمان دعای خیر کنید 

خادمین هیئت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  کرامات حضرت ابوالفضل(ع)

 

 

    عنايت به كودك مسيحي

جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ حسين اثني عشري، مروج و حامي مكتب اهل بيت عصمت  طهارت عليهم السلام طي نامه‌اي از تهران، عاصمة تشيع، نوشته‌اند:

6. صبح روز هشتم محرم الحرام سال 1415 هـ، بعد از خواندن روضه در منزلي كه در خيابان دولت تهران بود(منزل جناب آقاي ميلاني، هنگامي كه به طرف ابتداي خيابان مي‌رفتم آقا و خانم جواني گريه كنان نزد من آمدند و از من خواستند كه براي خواندن روضه به مجلسي كه روز نهم (تاسوعا) دارند بروم. آنان گفتند كه ما جزو اقليتهاي ديني هستيم و از گروه ارامنه مي‌باشيم.

از ايشان سؤال كردم كه شما به چه علت تصميم به برگزاري چنين مجلسي گرفته‌ايد؟ گفتند: ما پسري داريم كه پنج سال دارد. مدتي بود كه وي مبتلا به بيماري خوني شده بود. معالجات فراواني براي او انجام شد ولي نتيجه‌اي نگرفتيم. چندي پيش اطبا به ما گفتند كه اين مرض خوب شدني نيست، و ما را كاملا از بهبودي وي نااميد كردند.چند روز قبل، با همسايه منزلمان كه مسلمان است در اين موضوع صحبت مي‌كرديم. او گفت: امروز روز اول محرم است. شما نذر كنيد كه اگر فرزندتان شفا گرفت يك جلس روضة حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام با سفرة اطعام بگيريد، اگر تا تاسوعاي امسال حاجتتان را گرفتيد همين امسال،‌وگرنه سال آينده نذرتان را ادا كنيد.

صبح روز پنجم محرم بود كه ديدم فرزندم بعد از بيدار شدن از خواب نشاط و هيجان خاصي دارد از او سؤال كردم كه چه شده؟ گفت: نزديك صبح بود كه خواب سيدي را ديدم. پرسيدم اسم شما چيست؟ شخص ديگري گفت كه اين آقا قمر بني هاشم(عليه السلام) هستند. (البته خواب طولاني بود كه در آنجا مجال نبود كه همه‌اش را بشنوم)‌ و من الان احساس مي‌كنم كه شفا گرفته‌ام و حالم كاملا خوب است. ظاهر او هم به نظر ما تغيير كرده بود و حالات سابق را نداشت. لذا ما همان روز او را جهت انجام آزمايشات به بيمارستان برديم. جواب آزمايشات تماما سالم بود، براي اطمينان به بيمارستان ديگري نيز مراجعه كرديم جواب آنها هم همان بود، پس از مراجعه به دكتر معالج و نشان دادن جواب آزمايشات با حالت تعجب به ما گفت كه اين غير از معجزه چيز ديگري نمي‌تواند باشد.

حال تصميم به اداي نذر گرفته‌ايم. ضمنا همان همسايه به من گفت كه چون تو ارمني هستي و مسلمانان ممكن است در مجلستان شركت نكنند و از طعام شما نخورند. لذا شما وسائل پذيرائي را فراهم كن و به منزل ما بياور، ما آنها را آماده مي‌كنيم و مجلس را هم در منزل ما بگيرد. و باز به من گفت كه براي خواندن روضه هم خودت شخصي را دعوت كن.

پرسيدم از كجا؟ گفت به درب حسينيه‌ها يا مساجد برو آنجا شخصي را پيدا خواهي كرد.

ما هم بعد از مراجعه به دو يا سه حسينيه يا مسجد، به شما برخورديم؛ لذا اگر ممكن است فردا به مجلس ما تشريف بياوريد و روضة حضرت ابوالفضل را بخوانيد.

من نيز قبول كردم و فرداي آن روز ، كه روز تاسوعا بود، به منزلي كه در حدود دو راهي قلهك بود رفتم و بحمدلله مجلس برقرار شد.

بعد از مجلس، خانم صاحب خانه كه همسايه آن خانم ارمني بود به من گفت كه در اين مجلس حدود ده زن ارمني حضور دارند كه به قصد شركت در مجلس روضة حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام آمده‌اند. اللهم ارزقنا زيارته و شفاعته.

 

  بابا مگر اربابت باب الحوائج نيست؟!

سلالة السادات جناب آقاي سيدعلي صفوي كاشاني، مداحل اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام از جناب آقاي هاروني نقل كرد كه گفتند:

يكي از عزيزان سقاي هيئتي كه در ايام محرم (عاشورا) دور مي‌زد و آب به دست بچه‌ها مي‌داد، نقل مي‌كند خدا يك پسر به من داد كه يازده سال فلج بود. يكي از شبها كه مقارن با شب تاسوعا بود وقتي مي‌خواستم از خانه بيرون بيايم، مشك آب روي دوشم بود؛ يكدفعه ديدم پسرم صدا زد: بابا كجا مي‌رودي؟ گفتم: عزيزم، امشب شب تاسوعاست و من در هيئت سمت سقايي دارم؛ بايد بروم آب به دست هيئتيها بدهم. گفت: بابا، در اين مدت عمري كه از خدا گرفتم، يك بار مرا با خودت به هيئت نبرده‌اي. بابا، مگر اربابت باب الحوائج نيست؟ مرا با خودت امشب بين هيئتيها ببر و شفاي مرا از خدا بخواه و شفاي مرا از اربابت بگيرد.

مي‌گويد: خيلي پريشان شدم. مشك آب را روي يك دوشم، و عزيز فلجم را هم روي دوش ديگرم گذاشتم و از خانه بيرون آمدم. زماني كه هيئت مي‌خواست حركت كند، جلوي هيئت ايستادم و گفتم هيئتها بايستيد! امشب پسرم جمله‌اي را به من گفته كه دلم را سوزانده است اگر امشب اربابم بچه‌ام را شفا داد كه داد، والا فردا مي‌آيم وسط هيئتها اين مشك آب را پاره مي‌كنم و سمت سقايي حضرت ابالفضل العباس عليه السلام را كنار مي‌گذارم اين را گفتم و هيئت حركت كرد.

نيمه‌هاي شب بود هيئت عزاداريشان تمام شد، ديدم خبري نشد. پريشان و منقلب بودم، گفتم: خدايا، اين چه حرفي بود كه من زدم؟ شايد خودشان دوست دارند بچه‌ام را به اين حال ببينم، شايد مصلحت خدا بر اين است. با خود گفتم: ديگر حرفي است كه زده‌ام، اگر عملي نشد فردا مشك را پاره مي‌كنم. آمدم منزل وارد حجره شديم و نشستيم. هم من گريه مي‌كردم و هم پسرم گريه مي‌كرد.

مي‌گويد: گريه بسيار كردم، يكدفعه پسرم صدا زد : بابا، بس از ديگر، بلند شو بابا! بابا، اگر دلت را سوزاندم من را ببخش بابا! بابا، هر چه رضاي خدا باشد من هم راضيم!

من از حجره بلند شده، بيرون آمدم و رفتم اتاق بقلي نشستم. ولي مگر آرام داشتم؟! مستمرا گريه مي‌كردم تا اينكه خواب چشمان من را فرا گرفت در آن هنگام ناگهان شنيدم كه پسرم مرا صدا مي‌زند و مي‌گويد: بابا، بيا اربابت كمكم كرد. بابا، بيا اربابت مرا شفا داد. بابا.

آمدم در را باز كردم، ديدم پسرم با پاي خودش آمده است. گفتم : عزيزم، چه شد؟! صدا زد: بابا، وقتي تو از اتاق بيرون رفتي، داشتم گريه ميكردم كه يك دفعه اتاق روشن شد ديدم يك نفر كنار من ايستاده به من مي‌گويد بلند شود! گفتم : نمي‌توانم برخيزم. گفت: يك بار بگو يا اباالفضل و بلند شو! بابا، يك بار گفتم يا اباالفضل و بلند شدم،‌ بابا. بابا، ببين اربابت نااميدم نكرد و شفايم داد! ناقل داستان مي‌گويد: پسرم را بلند كرده، به دوش گرفتم و از خانه بيرون آمدم، در حاليكه با صداي بلند مي‌گفتم : اي هيئتها بياييد ببينيد عباس عليه السلام بي‌وفا نيست، بچه‌ام را شفا داد!

 

خادمین هیئت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو